خرید بک لینک

می‌دونی الان نباید اینجا باشم و باید کتابخونه باشم اما امروز هم مثل دو روز قبل(که البته دو روز قبلی شیفت ده ساعتیه داشتم) فعلا صفره و این جوری نیست که می‌خوام باشم.

کارای فارغ‌التحصیلیمو انجام دادم. همش تو یه روز انجام شد. و نیازی به تاییدیه تحصیلی یا هیچ چیز دیگه ای نبود. البته وقتی رفتم آموزش بهم گفت اسمت تو لیست ممتازینه و با اولویت شتابان کارتو انجام می‌دیم!

328|But I still feel empty

پروسه‌ی امضا گرفتنش هم انقدر ساده بود که واقعا به علوم تحقیقات داشتم فحش میدادم چون امضا گرفتن اونجا رسما سه هفته طول کشید! هزارتا امضا میخواست از هزار نفر که هر کدومشون تو یه ساختمون جدا بودن. فاصله هر ساختمون تا اونیکی انقدر زیاد بود که نیاز به سوار شدن اتوبوس داشت و می‌رفتی می‌دیدی سیستم خرابه، فلانی نیومده، تایم نمازه و...

تازگیا یه سری چیزا بهم سرنخ می‌دن. سرنخ برای یه راه به‌روز، مایندست متفاوت و یه عینک نوین برای دیدن چیزهایی که با دید فعلیم تو دیدم نبودن یا حتی انگار یه لول‌آپی که من هنوز توش نیستم ولی اون فردی که توشه و ارتفاعش بلندتر شده می‌تونه بهم یه ویویی از چیزی که داره میبینه بگه!

خیلی چیزها می‌خوام، خیلی هنوز اول راهم و خیلی تو جغرافیای مناسبی هم نیستم. انگار یه دونه‌ی برنج تو یه منطقه خشکم و دارم سعی می‌کنم برای خودم محیط گلخونه‌‌ای مناسب بسازم. می‌دونی نه که نشه ولی مثل اون دونه‌ای که تو شماله نمیشه.

می‌دونی حس می‌کنم از نوشتن و خوندن هم دور شدم و این هم چیزی نبود که میخواستم. انگار دیگه به اون دختر بچه‌ای که هردو هفته منتظر نسخه جدید ی نوین همشهری بچه‌ها بود و پنجشنبه‌ها وقتی بابا از بیرون میومد از لابلای دسته‌های روزنامه تو دستش دنبال دوچرخه میگشت، شبیه نیستم. به سختی یادم میاد که چندتا دفتر تو گوشه‌ی کمدم دارن خاک میخورن که هر کدومشون داستان‌هایین که وقتی راهنمایی بودم روشون کار می‌کردم. وقتی منتظر انجام کارای فارغ‌التحصیلی بودم پوشه‌ی دیپلمم با خودم برده بودم. ریزنمرات نهایی هم توش بود و یکی از بالاترین نمره‌هام ادبیات بود. ۱۹.۷۵:) حس کردم در حق اون روحیه‌ی نویسنده‌ام اجحاف کردم. البته که شغلی که می‌خوام لازمه‌اش داشتن مهارت نویسندگیه. ولی آیا همین برای من کافیه؟ می‌دونی حس میکنم نیاز دارم بیشتر روی خودم و مهارت‌های کار کنم و این چرخه‌ی ماتریکس گونه‌ی زندگی نمی‌ذاره.

Something this good can't come fast enough, But I'm getting kinda lost in the rush

یه تست اینترنتی دادم که می‌گفت بیشتر نزدیک به کدوم سیاستمدار فکر می‌کنی و من شدم آنگلا مرکل؛) بعدش رفتم زندگینامه‌شو خوندم و واقعا جالب بود. اینکه تا ۳۵ سالگی به فیزیک‌دان معمولی بود که طرفِ کمونیست برلین داشت زندگیشو می‌کرد و تاثیر خاصی هم تو فروپاشی دیوار برلین نداشت ولی از اون لحظه به بعد که نیاز به سیاستمدار حس میشد تأثیر خودش رو گذاشت.

+لینک تست:https://politest.ir/ شخصیت سیاسی نزدیک به شما رو چی گفت؟برام بنویسین:)

برچسب: نویسنده: rayha تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 21:10

صفحه بندی