خرید بک لینک

بچه‌تر که بودم، من و مامانم مفصلا روری و لورلای گیلمور بودیم، حتی چند پله بهتررر! الان با اینکه باهم هنوز خوبیم ولی رابطه‌مون دیگه اونطوری مثال زدنی نیست. فکر کنم تقصیر منه چون مامان که همونه، من بزرگ‌تر و عوض شدم.

ـ‌خیلی رندوم رفتم پست‌های پایینتر رو خوندم، خیلی پایینتر، ۱۴۰۰. پسر چقدر تغییر کردم، چقدر تو جواب کامنتها تایپ می‌کردم، چقدر ارتباط می‌گرفتم وای انگار رسما یکی دیگه رو داشتم می‌خوندم! جدی اسم وبلاگ به نویسنده‌اش میومد رو ابرا بودم رسما:)

334|۵ سال بعد کجام؟

البته با اینکه منِ الان با منِ پنج‌سال پیش، کلهم‌اجمعین متفاوته! (مثلا یه سریا رو نوشته بودم الگومن که الان:ewww) ولی باز دوست داشتم مایندستمو، فکر نمی‌کردم تو اون سالها درکم در اون حد بوده باشه! هشتگ از خوبی‌های وبلاگ داشتن:)

-‌تو گیلمورگرلز روری وقتی ۱۷/۱۸سالشه و می‌ره دانشگاه کلی هدف داره و دقیق می‌دونه از زندگی چی میخواد و...، تو ۲۲ سالگی ولی انگار جامعا فرق کرده و تو با خودت میگی چطور یه نفر تو ۱۸سالگی می‌تونه انقدر جامع باشه و بدونه چی میخواد و همون آدم تو ۲۲سالگی انقدر سردرگم؟:)

حالا نه‌که الان دقیقا مثل روریِ ۲۲ساله باشما، نه. ولی خیلی حسش کردم موقع خوندن خودِ۱۷/۱۸ساله‌ام تو ۲۲سالگی:)

برچسب: نویسنده: rayha تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 21:10

صفحه بندی